تبليغاتX
((دلواپسی های من و تو))

((دلواپسی های من و تو))
(هرچه می خواهد دل تنگت بگو)

نیما

نوسنده وبلاگ: نیما
این وبلاگ نه برای شخص خاصی
بلکه برای تمام بازدید کنندگان عزیز
ارائه می گردد.
باتشکر((مدیریت وبلاگ))
نظر دهی یادتون نره؟اگه زحمت نیست!
×××××××××××××××××××××
×××××××××××××××××××××
همیشه به اونهایی که اتکا میکنی بشتتو خالی میکنن
همیشه اونهایی که خیلی ادعا میکنن توخالی هستن
همیشه کسانی که حرفای بزرگ میزنن . عملهای کوچک دارن
همیشه جواب محبت بدون غرض. کینه هست
فرقی نداره کجا باشی و همصحبتت کی باشه
فرقی نداره با دکتر میزنی یا با سوبرمحله
فرقی نداره نیت کارتو چی بوده
ازنظر آدمهایی برتر تو محکومی به نامردی و خیانت و باید طرد بشی
زنظر آدمهایی برتر مهم نیست تو چی میخواهی!مهم اینه که اوها چی برات بخوان!
از نظر آدمهای کوچک مغر تو همیشه محکومی!
از نظر منظالم کسی هست که مظلوم با دست خودش اونو ساخته و باید حکم بگیره ازش
از نظر من مظلوم محکوم عالم هست که نمیتوه حقشو بگیره
از نظر من شوهر هر کسی نشانه شخصیت اوست
شوهر کسی که به همسرش بها میدهد و میسارد روح و زندگی اون زن رو ...!
چرا دارم میلرزم
چرا باهام مال خودم نیست
چرا حس میکنم موهام داره میلرزم
شاید سردمه
آخه زمستونه و سرد
خیلی سرده
مخصوصا سرمای بی محبتی و سنگدلی
سرمای بی عدالتی و نامردی بی همزبونیبدنمو با لباس گرم میکنم

×××××××××××××××××××
×××××××××××××××××××
davoodmf1978@yahoo.com

» مرداد 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
»
» تو مجبورم کردی.....................تو.......
» این قلب مال کیه.........
» براي عشق...
» تصاویر عاشقانه
» بی نهایت دوستت دارم...!(با تشکر از فرهاد جون)
» بدون شرح
» کپنک یاندی
» خیلی سخته
» شعر مه (احمد شاملو)
» خداحافظ

تو مجبورم کردی.....................تو.......

06

 

من بی نهایت دوستت دارم.خون من از خون تو جاریست.نفسهام با نفسهات آشناست.اما ..........اصلا بی خیال شو هیچی........دنیا همش دروغه.

خوب آدم دیونه باشه وندونه کی به کیه .هیچ به یک دیوانه فکر کردی و دیدی که همش می خنده..پس....یک لحظه برای خودت باش و بخند تا تو هم دیوانه باشی ولی دیوانه ی دل خودت.

 


براي عشق...

براي عشق تمنا کن ولي خار نشو. براي عشق قبول کن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه کن ولي به کسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشکن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون کسي رو نگير . براي عشق وصال کن ولي فرار نکن . براي عشق زندگي کن ولي عاشقونه زندگي کن . براي عشق بمير ولي کسي رو نکش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش....


تصاویر عاشقانه

تصاویر عاشقانه

زود باش کلیک کن


ادامه مطلب

بی نهایت دوستت دارم...!(با تشکر از فرهاد جون)

www.farhadkazemi.blogfa.com چه گویم از این دل شکسته ام...؟

سلام

مطلب زیر نهایت عشق رو میرسونه... خودتون بخونین:

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف

به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله

گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم.  ۱۰۰تای آن را۹۰روز...

روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا

تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه

۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم.  ۸ سوال من را

۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا

دعوت کردم...  ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:

WWW.farhadkazemi.blogfa.COM


بدون شرح


کپنک یاندی

این حسن تا آن حسن صد گز رسن

خیلی سخته

            خیلی سخته که تو چشاش نگاه کنی اما بدونی که برای تو نیست

                       خیلی سخته وقتی باهاش حرف می زنی بدونی که چشمش به         

                                             توست اما قلبش جای دیگه                         

                      خیلی سخته وقتی آرزو داری دستاشو لمس کنی ببینی که دست

                                        دیگری جای خالی انگشتاتو پر کرده                      

                   خیلی سخته شبا به یاد چشماش غرق در اشک پلکاتو روی هم بذاری

                       آره همه ی اینا سخته و سخت تر از همه اون موقعی بود که

                   بهش گفتی دوست دارم واونم برای لحظه ای توی چشمای بارونیت

                                    نگاه کرد و با یه پوزخند از کنارت گذشت                     

 


شعر مه (احمد شاملو)

عشق چيست؟
بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته
از هر بند
***
 بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر
 سگان قریه خاموشند
 در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند به چشمش قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
 بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند
***
بیابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...

خداحافظ

خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطي که نفهمي تر شده چشمام

خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد

به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد

اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت ساده ست

نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اين که نبندي دل به رويا ها

 بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا

خداحافظ خداحافظ

همين حالا

خداحافظ


تقدیم به او...

عشق یعنی دستهایم ماله توست

چشمهای خسته امدنباله توست

عشق یعنی ما گرفتار همیم

دوستدار هم طرفدار همیم 

هر چه میخواهد دلش آن می کند

میکشد ما را و کتمان میکند

عشق غیر از تاولی پر درد نیست

هر کس این تاول ندارد مرد نیست

آمدم تا عشق را معنا کنم

بلکه جای خویش را پیدا کنم

آمدم دیدم که جای لاف نیست

عشق غیر از عین و شین و قاف نیست


خدایا : تنهایم مگذار ... که تنهاترینم !

خدایا : تنهایم مگذار ... که تنهاترینم !

www.del-boride.blogfa.com

چگونه باور کنم لحظه های بی تو بودن را ، شب و روز دیده ی حسرت بارم بر سنگفرش خیابان می لغزد لحظات دردناک جدایی چون نیشتری بر جان خسته ام فرو می رود چشمانم هر سایه ای را به امید دیدن قامت استواری می بلعد آخر می دانی تو برایم چه مفهومی داری ؟ داستان شیدایی پروانه به گرد شمع را شنیده ای ؟ من آن پروانه پر و بال سوخته بودم که هر دم بر گرد شمع وجودت می گشتم تا پر و بال خویش را بسوزانم و از حرارتت نیرو بگیرم . ای دیدگان حسرت زده به چه می نگرید به راهی که او باز نخواهد گشت ؟ ای افکار پریشان و عصیان زده به چه می اندیشی ؟ به روزهای خوش گذشته یا به غروب قلب بیمارم ؟ ای خوب من ، ای مهربانم آیا شود روزی که تو مسیح وار بر من رخ نمایی و من با عطر نفس های تو زندگی دوباره ای را آغازگر شوم ؟ در اینجا خبر سکوت مرگ چیزی نیست خانه در انزوای سرد خود تو را فریاد می زند نمی دانی چه دلتنگم من در این کویر محنت زده نشان از تو می جویم . بی تو خورشید بر من نمی تابد ، بی تو زندگی سرد است ، بی تو بهاران خزانی بیش نیست ، بی تو گلها نخواهند رویید ، بی تو حتی خورشید هم بر مجمر سینه آسمان نخواهد درخشید ، بی تو پرندگان نیز نخواهند خواند بیا که دستان غم و یخ زده ام نیازمند توست تویی که قلبی به پاکی زلال چشم ساران داری تویی که روح خدایی در تو دمیده است ! اینک بر من طلوع کن ، طلوع کن تا بار دیگر از حرارتت زندگی را از سر گیرم که بی تو من مرده ای بیش نیستم ، بر من طلوع کن تا حیات جاوید یابم و در لحظه لحظه ی عشق تو اشباع شوم !!!

نقل قول از مسعود*با تشكر*


و خدايا من تورا ديدم....

 

خدايا من تورا ديدم

درون آن عمارت كه ملاتش خون دلهاي فقيران بود

خدايا من شنيدم آن صدايت را

كه از اعماق قلب مادري در داغ فرزندش دمادم ناله ها مي زد

خدايا من تورا ديدم

ولي در قعر چشمهاي گدايي

كز سر ناچيز بودن آن، نگاهش را به دست عابران كوچه و برزن طلاقي داد

و خدايا من صدايت را شنيدم

از دل آن بي گناهي كه درون قعر زندان بود و

در تاريكي پي حقيقتي عجيب بود

و باز هم صدايت را شنيدم

اين بار از دوستي كز دشمني بدتر برايم بود و

با يك تيشه نامرئي و سنگين هزاران ضربه بر ريشه ام فرود آورد


نگاه قشنگ تو....

  نگاه قشنگ تو....

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

 و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که تو را دوست دارم
 دیوانه وار عاشقت شدم
 چرا که مهربانی را در وجودت دیدم
 با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی
 و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم 
 نه تو از عشق من دست میکشی
 و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است

 و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

محبوبم همیشه به انتظار

بازگشتت خواهم ماند


اوج ناكامي

يكي از بچه ها اسفندماه اين كارو با خودش كرد.....

آيا چه بنامييم............

شما بگوييد.........


شهريارين سوزي....

اي صفاسين اونودمايان قافقاز
گلميشم ذوق آلام مراقيندان
غيرتي جوشغون اولمايان نه بيلير
کي نه لر چکميشم فراقيندان
اوخوروق بيز سيزين ترانه لري
يادگار عمرلردن ايللردن
باکينين سوز-سويي حکايه لري
دوشمز ايللر دويونجا ديللردن
سازيمين غملي سيملرينده منيم
باکي نين باشقا بير ترانه سي وار
سينه مين دار خرابه سينده درين
بو جواهرلرين خزانه سي وار
سن کيمي قارداش اوز قارينداشيني
آتماييب اوزگه کيمسه توتماياجاق
قوجا تبريزده يوزمين ايل کچسه
باکي قارداشلارين اونوتماياجاق
گلميشيک دوغما يوردوموز باکيا
قوي بو تاريخده افتخار اولسون
شهريارداندا بو افقلرده
بو سينيق نغمه يادگار اولسون

ساوالان

 
 
آي ساوالان يانديريرسان ياخيرسان
سنده يانيب سو اولورسان آخيرسان
قارتال کيمي مات مات دوروب باخيرسان
ايل لر کئچر کيپريگوي چالمازسان
ائل لريوي سن گوزوندن سالمازسان
آي ساوالان آلولانان گونلرون
خالقا باخيب باخيب يانان گونلرون
جهلي سچيب دردي قانان گونلرون
يادوندادور چيم خيراردون شير کيمين
گورولدردون کولفه لي تندير کيمين
آي ساوالان سنبل لري يولديلار
باغدا گل لر آچيل جاقين سولديلار
اورکلر يانديلار غمله دولديلار
داغ داغ اوستن اورکلره چکيلدي
چمنلر يانديلار باغلار بيچيلدي
آي ساوالان شافاق قارالدي گتدي
باغچالاردا گل لر سارالدي گتدي
چوخ اورکلر غمدن دارالدي گتدي
جيران قاشدي طرلان اوشدي سن قالدون
غملر جوشدي باشدان آشدي سن قالدون

برای چشمات

پنهان نگاهم مي کند چشمي و صد ناز

پنهان نگاهش مي کنم مي خوانمش باز

خورشيد خندان لبش با مي هم آغوش....

پنهان نگاهم مي کند چشمي و صد ناز

پنهان نگاهش مي کنم مي خوانمش باز

خورشيد خندان لبش با مي هم آغوش

مهتاب تابان رخش با گل هم آواز

مي خواهدم، پيداست از طرز نگاهش

دزديده ديدن هاي او مي گويدم راز

مي خواهدم ، وز شوق اين احساس جانبخش

ذرات من پيوسته در رقصند و پرواز

مي خواهمت، اي باغ لبريز از ترانه

مي خوانمت در اشک و آواز شبانه

مي بينمت در تارو پود سينه، در دل

چون هرم آتش مي کشي در من زبانه

مي آرمت از لا به لاي جان به دفتر

تا در سرود من بماني جاودانه

مي جويمت در آسمان در برگ در آب

مي پرسمت از قله هاي بي نشانه

با ياد تو ، سرگشته در کوهم هميشه

آميزه اي از شوق و اندوهم هميشه

مي خواهمت ، اي با تو شيرين زندگاني

اي دستهايت ساقه هاي مهرباني
 

اي هستي ام را کرده چشمان تو تاراج

بخشيده بار ديگرم شور جواني
 

اي برده چشمانت مرا از ظلمت خاک

تا روشني هاي بلند آسماني

پيش تو خاموشم اگر، برمن نگيري

چشم تو مي داند زبان بي زباني

مي خواهمت اي خوشتر از صبح بهاران

اي چشمهايت عشق را، آيينه داران

اي کاش مي گفتي چه مي خواهد دل تو

از اين دل آواره در اندوه زاران

عشق تو، خوش مي پرورد در جان پر درد

شعري که ماند جاودان در روزگاران

ساقي ، به فريادم برس ، غم پرپرم کرد

چشمان او ، چشمان او ، خاکسترم کرد


بنويس مهلت موندن يه نفس بود ...

 

از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي هر برگ  

گريه كردم و نوشتم نازنينم يا تو يا مرگ  

به تو گفتم باورم كن ميون اين همه ديوار  

تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدانگهدار  

بنويس مهلت موندن يه نفس بود  

سهم من از همه دنيا يه قفس بود  

بنويس که خيلي وقته واسه تو گريه نکردم  

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم  

من که تو بن بست غربت زخمي از آوار پاييز  

فکر چشماي تو بودم با دلي از گريه لبريز  

شب عاشقونه ي من چه حروم شد  

مهلت بودن با تو چه تموم شد  

ندونستم بايد از تو مي گذشتم          

وقتي از غربت چشمات مي نوشتم  

بنويس مهلت موندن يه نفس بود  

سهم من از همه دنيا يه قفس بود  

بنويس که خيلي وقته واسه تو گريه نکردم  

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم


زندگي نامه استاد شهـريار

زندگي نامه استاد شهـريار (به قـلم جـناب آقاي زاهـدي دوست استاد) ( بخشي ازاين متن در زمان حيات استاد، نگاشته شده است )

اصولاً شرح حال و خاطرات زندگي شهـريار.....


ادامه مطلب

عشق یعنی ... این که....

عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود.....

عشق يعني يك سلام و يك درود

 
عشق يعني درد و محنت در درون

 
عشق يعني يك تبلور يك سرود

 
عشق يعني قطره و دريا شدن

 
عشق يعني يك شقايق غرق خون

 
عشق يعني زاهد اما بت پرست

 
عشق يعني همچو من شيدا شدن

 
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 
عشق يعني بيستون كندن بدست

 
عشق يعني آب بر آذر زدن

 
عشق يعني چون محمد پا به راه

 
عشق يعني عالمي راز و نياز

 
عشق يعني با پرستو پرزدن

 
عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 
عشق يعني يك تيمم يك نماز

 
عشق يعني سر به دار آويختن

 
عشق يعني اشك حسرت ريختن

 
عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 
عشق يعني سجده ها با چشم تر

 
عشق يعني مستي و ديوانگى

 
عشق يعني خون لاله بر چمن

 
عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 
عشق يعني با گلي گفتن سخن

 
عشق يعني معني رنگين كمان

 
عشق يعني شاعري دلسوخته

 
عشق يعني قطره و دريا شدن

 
عشق يعني سوز ني آه شبان

 
عشق يعني لحظه هاي التهاب

 
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 
عشق يعني ديده بر در دوختن

 
عشق يعني در فراقش سوختن

 
عشق يعني انتظار و انتظار

 
عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 
عشق يعني سوختن يا ساختن

 
عشق يعني زندگي را باختن

 
عشق يعني در جهان رسوا شدن

 
عشق يعني مست و بي پروا شدن

 
عشق يعني با جهان بيگانگى



 


سلام فصل عاشقانه هایم

سلام ثانیه های عاشقانه

سلام ای فصل پر ترانه

سلام

من منتظرت بودم

منتظر عاشقانه گفتنهایت

منتظر بودم تا دوباره داغداران بیزبانت زیر شکنجه ی قدمهایم لب باز کنند

از عاشقانه های غروب تابستان برایم بگویند

از آغوش های گرم

از بوسه های شرم

من بیصبرانه انتظار ترانه ی آسمانت را میکشم

این بار آسمانت مرثیه نخواهد خواند چون گذشته ها

این بار دیگر نه من دینی به آسمانت دارم و نه آسمانت دینی به من

منتظربودم تا بیایی و عاشقانه عاشقت شوم

عاشقانه عاشقم شوی ای فصل عشق

عاشقانه، همین

بزم زیبایی میشود

آسمانت با عاشقانه هایش ، من بادلم ، تو و برگهای هزار رنگت

کلی وقت داریم تا از همه ی آنها برایم بگویی

لحظه های دیدار هم

غروبهای پر ترانه ی آسمان

میعادگاهمان

کوچه باغ قصه گو

میدانی که کجاست؟

همان جایی که سال گذشته غمهایت را برایم باریدی

کنار همان تکه سنگ صبوری که سال گذشته اش برایت باریدم

زیر همان بید عروسی که با او پیمان عشق بستم

و با او رشته ی عشق گسستم

راستی امسال خدا و فرشتگانش هم کنارمان هستم

از خدا خواستم تا نگاهبان عشقمان باشد

منتظرم باش


بارخدایا

 

بارخدایا

 پروردگارا

 

قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.

 


و خداوند گفت:

و خداوند گفت:

 خداوند مشتي خاك را بر گرفت

مي خواست ليلي بسازد

از خود در او دميد و ليلي قبل از انكه بداند عاشق

شد ساليانيست كه ليلي عشق مي ورزد

ليلي بايد عاشق باشد

زيرا خداوند در او دميده

و هر كه خداوند در او بدمد عاشق ميشود

خداوند فرمود بدنيا آوردمتان تا عاشق شويد

 آزمونتان فقط همين است

عشق و هر كه عشق تر امد نزديكتر است

پس نزديك آييد نزديكتر

عشق كمند من است

كمندي كه پيش من مياورد شما را

پس كمندم گيريد

وليلي كمند را بگرفت

خداوند فرمود عشق گفت وگو با من است

پس با من بگوييد 

وخداوند تمام كلماتش را به ليلي داد

 وليلي هم صحبت خدا شد

خداوند فرمود عشق همان نام من است

كه مشتي خاك را بدان پر نور كردم

و ليلي مشتي نور شد در دستان خداوند


گوجاقارتال

 گوجاقارتال یاشا

باشون اوجالسین آی ساوالان مرد اوغلارا دایاغسان

 

 


عشق یعنی ...

 

 

عشق یعنی  تا سحر دریا شدن

                     مثل یک پروانه  بی  پروا شدن

                            عشق یعنی سر به زیر انداختن

                                  درحریم دلبری  جان   باختن

                                        عشق یعنی بر سر دار آمدن

                                              بی  محابا  دیدن  یا ر آمدن

 

 

       عشق یعنی پرزدن بی بال وپر

            دیده را  دریا  نمودن تا  سحر

                 عشق  یعنی  گفتگو  با کربلا

                      سر کشیدن  باده  از جام  بلا

                            عشق یعنی دیده برخنجرزدن

                               مثل طوطی درقفس پرپرزدن

 

 

عشق یعنی گم  شدن  در جام  می

           راز  دل بی پرده  بشنیدن  زنی

                 عشق  یعنی  خاک  پای  خاکیان

                      می  زدن در  حلقه ی   افلاکیان

                           عشق یعنی مثل یک گل وا شدن

                                  فــارغ  از  بی  تابی  دنیـــا  شـدن


به چه

اگر بپرسی :

به چه عشق می ورزی؟

می شنوی : زندگی!

اگر بپرسی :

از چه می ترسی؟

می شنوی : زندگی!

اگر بپرسی :

به چه می خندی؟

می شنوی : زندگی!

زندگی دیوانه وارترین تجربه یی ست

که امکانش به ما داده شده!

فرصتی برای انسان شدن

و انسان ماندن!


این عکس دروغه محض؟؟؟؟ راحت شدین!

 

عاشقی حقیقته عکس غلط املایی داره؟!


خنده تلخ

1

خنده تلخ آدمها همیشه از دلخوشی نیست

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست!

گاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره

یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره....


پروردگارا

پــــــــــروردگـــــــــــــــــــــارا:

خداوندا تو را قسم میدهم به هفت آسمانت ،

پاکی و معصومیت کبوترانت ،

به شقایقهای دشتهای بیکرانت ،

تو را قسم میدهم به ستاره های کهکشانت ،

 به دریاهای جاودان و به آبهای جاری و روانت ،

تو را قسم می دهم به برگهای پریشان حال خزانت ،

 که قلبمان مشکن ،

 اشکمان مریز و آباد کن دلهایمان ،

 غرق نعمت کن روزگارمان ،

 با عزت کن ناممان ،

 دلپذیر کن کاممان و قرین صحت کن جانمان ،

 خدایا پروردگارا

تو را قسم میدهم به پرستوهای غربت کشیده ،

 به عظمت غروب ،

به سادگی سحر و به آرمش سپیده ،

 به پاکی
لبخندهای کودکانه

 و به عزت و عصمت عشقهای جاودانه ،

 که قلبمان را مجذوب محبت ،

زبانمان مست مروت

و وجدانمان را برقرار عدالت گردان .

 پروردگارا پنجره دل بگشا به سوی بیماران ،

 گرفتاران ،

به سوی سرهای بی سامان ،

به سوی دلهای چشم انتظار

 و عاشقان بی صبر و قرار که چشم انتظارند ،

چشم انتظار شفای تو ،

 وفای تو ، عطای تو و رضای تو .

 پروردگارا پنجره دل بگشای

 به سوی دلهای دردمند که دلی دردمند دارم

 و سری سرگردان و فکری نگران

 و گمشده ای در غبار روزگار

 و روحی بی صبر و قرار

و دلی چشم انتظار .


» انجمن وبلاگ نويسان استان اردبيل
» شهر من مشگين شهر *داود *
» آريانا بلاگ *برنامه ريزي*
» دوستم* داود *در پارسي بلاگ
» *وراوي*
» *فال حافظ*
» **شهريار**
» **كتابخانه الكترونيكي**
» قالب وبلاگ
کمیابترین کدهای جاوا
RSS 2.0

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












2khali
کمیابترین کدهای جاوا

Designed By ParsTheme